X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 23 دی‌ماه سال 1389 ساعت 09:06 ب.ظ

  

 

  

 
 

دَمی با"پزشک ِدهکده"ی کافکا

"کافکا"یک نویسنده ی عادی نیست.یک نویسنده ی فیلسوف است.اوبرخلاف"صادق هدایت"پدرادبیات مدرن ایران خوش بین بود.اوعلیرغم رنجهای فلسفی وجسمانیش بویژه بیماری سل تاآخرین روزهای عمرکوتاه ولی پربارش مبارزه کرد.کافکادردفلسفی داشت .چون منصورحلاج وموسی طالب تکلم باخدابود.اگرحلاج وموسی رادرین تکلم موفق میپنداریم ولی کافکاباوجودهمه ی کوشش وصداقتش درکشف حقیقت ناکام ماندوهرگزازخداندائی درنیافت.باری درسایه ی این علت ها:

یکم_خواندن آثارکافکاآسان ولی درکش دشواراست.شایدبه این دلیل است که برای هریک ازآثارش هزاران نقدونظرنوشته اندوهنوزکه هنوزاست ازکتابهاگذشته درروزنامه ها ومجلات معتبرادبی دنیاغیرممکن است که به طورروزانه وماهانه مطلبی درمورداونوشته نشود.

دویُم_کافکامیگفت:"...من اسکیمونیستم،امامثل اکثرمردم ِاین عصردریخبندان زندگی میکنم ولی مانه خزهای اسکیموهاراداریم ونه وسایل دیگرزندگیشان را،همه ی مادرمقایسه باآنهادرواقع عریانیم.درین روزهادراصل فقطگرگها لباس گرم دارندکه پوست گوسبند!به تن کرده اند.اینهاوضعشان خوب است لباس مناسب رااینهاپوشیده اند..."

سیُم_میگفت:"...وقتی کمکی ازدستمان برنمی آید،بهتراست خاموش بمانیم.هیچ پزشکی حق نداردبایاس خودوضع بیمارراوخیم ترکنداین است که اباطیل مرابایدنابودکرد.من نورنیستم،درمانده ای هستم که راهش رادرمیان ِبرهوت خارزاری به نام زندگی گم کرده.من کوچه ی بن بست ام..."

یادمان باشدآنچه کافکاازخودمیگویدآن رابه همه ی بشریت تعمیمم میدهد.

باری،نوشته های کافکامجموعه ی الوانی است که بی هیچ جاروجنجالی،بازبان ساده ای موضوع اندوهباروالبته عمیق وفلسفی تنهائی محتوم ومحکومیت معصومانه ی ازلی آدمی راموردبررسی قرارمیدهد.تنهائی ومحکومیتی که ازعمق آثاراوبه سطح می آیدودرفضای خاکستری وگرفته ی کافکائی گاه انسان رابه گریه می اندازدوگهی ازطنزسیاه وتلخی خنده برلبهایش مینشاند.

داستان"پزشک دهکده"علیرغم ساختمان سنتی اش ازین جهت به عنوان یک اثرسورئالیستی پُروپیمان ارزیابی میشودکه درآن کافکابه شیوه ی هنرمندانه ای واقعیت وخیال رادرهم می آمیزد.توفیق درخلق چنین اثرسترکی نشان ازآن داردکه اگرچه داستان ازواقعیت مشحون است ولی ازجنبه های خیال انگیزتهی نیست.این کیفیت ممتازاست که داستان رابه سطح یک سفردرونی ارتقامیدهد.سفری که به لحاظ ظاهردرخیال قهرمان داستان یعنی پزشک دهکده وعمیق تردرذهن کافکا اتفاق می افتد،ساخته وپرداخته میشودوبه لحاظ محتواومعنا ازقلمرو هستی فردی فراتروفروترمیرودوبه صورت حکم غیرقابل تغییری به عرصه ی هستی عمومی همه ی آدمیان تسری میابد.کسی(به فتح کاف)که با زندگی نامه وعصرکافکاآشنائی داردواز"حدیث براوچه گذشت؟"باخبراست"پزشک دهکده"رابازتابی ازواقعیت زندگی خوداومحسوب میکنند.چه بهترکه خلاصه ای ازداستان رااینجابیاوریم:

شب پیش اسب پزشک دهکده دراثرسرمای شدیدمرده وپزشک درچنین وضعی توانائی رفتن به دهکده ی دیگروعیادت بیماردرحال مرگی راندارد.کوشش "رُزا"خدمتکارجوان وزیبایش برای عاریه گرفتن اسب ازروستائیان به بادمیرود.پزشک بیرون خانه ی قدیمیش زیربرفی که به شدت می باردکنارارابه ی بدون اسبش ایستاده.سرانجام ازفرط عصبانیت وآشفتگی،لگدمحکمی به درپوسیده ی خوکدانی کهنه اش که سالهاخالی مانده بودمیزند،ناگهان در ِخوکدانی بازمیشودوازدرون آن مهتری همراه دواسب قوی هیکل بیرون می آید.ازهمان اول که"رُزا"به مهترکمک میکندتااسبهارابه کالسکه ببندد،مهتربانگاههای حریص وشهوتناک به"رُزا"نگاه میکند،به اونزدیک شده،صورتش راگازمیگیرد."رُزا"به سوی پزشک میرودوازترس به اومتوسل میشود.دکتربه مهتردستورمیدهدکه همراهش بیایدتامبادادرغیابش به دخترک تجاوزکند.ولی هنگامی که سوارکالسکه میشودچنان محوزیبائی اسبهامیشود(غفلت)که به کلی فراموش میکندمهتردستورش رارعایت نکرده.اسبهابا نهیب مهترکالسکه راازجامیکنندبه طوری که دکترتنهایک آن فرصت داردببیندچگونه"روزا"ازترس مهتربه درون خانه فرارکرده،تمام چراغهای خانه راخاموش وتمام درهاراازدرون قفل کرده ومهتربه قصدتجاوزبه اودرهاراشکسته است.اماخیلی دیراست چون اسبهاباسرعتی باورنکردنی دریک چشم به هم زدن دکتررابه دهکده ی مجاوربه بالین بیمارمیرسانند.بیمارپسرکی است که درنگاه اول هیچ نشانی اربیماری دراونیست.اینجادکتردچارعذاب وجدان میشودزیراازاین که درغیاب اومهتربه "رزا"ی زیبا تجاوزمیکندرنج میبرد.ولی برای باردوم که پسرک رامعاینه میکندمی بیندکه پسرک زخم جانکاهی درپهلوداردافرادخانواده ی پسرک ازروی یک باورخرافی فکرمیکنندتماس بدن دکتربابدن پسرک سبب شفای اومیشود،ازین رودکتررالخت کرده پیش پسرک میخوابانند.پسرک ازناتوانی دکتردرمعالجه اش ازاوغمگین ونامیدمیشودواوراسرزنش میکند.ولی هنگامی که میبینددکترواقعا ازمداوای اوعاجزاست بااوهمدردی میکند.پزشک هم اورادلداری میدهدومیگوید:

"وجودهمین زخم است که توراازدیگران متمایزکرده وازتویک انسان استثنائی ساخته"

به باورپزشک علت زخم حساسیت شدیداوست.چراکه دیگران هم باهمان عوامل که سبب بروززخم میشوندبرخوردمیکنندولی بعضی هاهستندکه زخم پذیرند.

برای پسرک همین تسلی خاطرکافیست زیراپس ازلحظه ای آسوده وآرام چشم به روی جهان میبندد.هنگام برگشت به خانه،دکترمیبیندکه اسبهابرعکس وقتی که به ده می آمدخیلی به کندی حرکت میکنند.درطول راه دکتربه سرنوشت غم انگیزخودمی اندیشدکه درانتخاب"این"یعنی ماندن ونجات "رزا"ازتجاوزمهترو"آن"یعنی نجات بیمار،شکست خورده است،نه خدمتکارزیبایش راازدست مهتربی شرم رهانیده ونه توانسته بیمارراازمرگ برهاند.

به نظرمیرسد کافکادرانتخاب"این یاآن"وعدم توفیق انسان درهرحالت راونبودتفاوت وشکست قطعی،هیچ کس رابرنده ی نهائی زندگی نمیداند.

شایدمعتقداست اگرازراست بروی چپ راازدست میدهی وعجیب است که نتیجه ی انتخاب راست یاچپ برای آدمی تفاوتی نداردچون پایان هردوشکست حزن انگیزمحتومیست که گریبان آدمی را میگیرد.بازبه نظرمیرسدبعضی ازقطعات داستان زیبا وهنری "پزشک دهکده"ازنظراجتماعی بازتاب فروریختن ستونهای وجودبشروبربادرفتن ارزشهاوسیستم های فکری زمان نویسنده است،زیراآنچه مضمون این قطعات رابه هم پیوندمیدهداحساس دلمردگی ویژه ایست که درسالهای حیات کافکا بوجودآماده بود.اینکه جنگ ودیکتاتوری وحشتناک شوروی سوسیالیستی ونژادپرستی وفاشیسم هیتلری به هرحال درراه بود.

کافکاازتمام لذت های زندگی حتی ازدواج بامعشوقه ای که دوستش داشت چشم پوشیدتاخودراوقف هنرنویسندگی کندوباتمام قوابه خلق آثارش بپردازدولی سرانجام چون پزشک دهکده شکست میخورد.یعنی باوجودچشم پوشی ازخوشی های زندگی ازراه هنرش هم نتوانست برای درمان دردهای بشری درمان قطعی بیابد.درداستان پزشک دهکده حرفه ی پزشکی ونویسندگی راباهم پیوندمیدهد.یعنی همانطورکه پزشک ازدرمان همیشگی بیمارعاجزاست نویسنده هم برای درمان دردهای بشری زانوی عجزبه زمین میزند.یادمان باشدکه کافکا قبل ازمرگ ازدوستش خواسته بودآثارش رابسوزاند.

باری منشورهنروالای کافکاازهرطرف نوری رامنعکس میکندبه همین جهت شایدبتوان گفت که پیام کافکا درین داستان این میتواند باشد که همیشه به خاطرشرایط اجتماعی که ساستمداران زالوصفت برجامعه حاکم میکنندهیچ هنرمندی اگرچه برای رسیدن به اهداف نجات بخش خود ازهمه چیزهم چشم پوشی کندبازنمیتواندرسالتش رابه پایان ببرد.قطعاحرفه ی پزشکی درداستان کنایه ازرسالت هنرمنداست که مانندطبیب میخواهددردهای اجتماعی رامداواکندولی موفق نمیشود.بدون تردیدکافکابه این نتیجه رسیده بوده که این همه جزکشمکش جانکاهی بین انتخاب"این"یعنی زندگی و"آن""یعنی هنرش نبوده است.

پزشک دهکده درین داستان عمیق میگوید:

"نسخه نوشتن کارآسانی است امابامردم شترگاوپلنگ به تفاهم رسیدن کاردشواریست"

 روی برگهای دیگرخیزران کلیک کنیدومطالب آنهاراقضاوت کند

_درلینک دقیقه ی نود(رویدادهای روزانه )رابخوانید

http://one4allall4one.blogsky.com 

_درلینک خورشید(عکسی)راببینید

http://kho-r-shid-blogsky.com

_درلینک ماهتاب(عکسی)راببینید

http://maahtab.blogsky.com

_درلینک فیروزه (دولت ودوات)رابخوانید

http://firooze.blogsky.com

_درلینک مینیمالنویسی(سیاست )رابخوانید

http://mi-ni-mal-nevisy.blogsky.com

_درلینک پشوتن(شعری ازیکی ازشاعری)رابخوانید

http://pashootan.blogsky.com

_درلینک ازاوراق زرنگارکتابها(ازاین کتاب بخوانید)بخوانید

http://az-oraghe-zarnegare-ketabha.blogsky.com

درلینک قطره محال اندیش(اشعاری ازشعرا)رابخوانید

http://ghtremahalandish.blogsky.com/

_درلینک صورتگران(بامن به دیدارتابلوهای نفیس ونگوگ)بیائید

http://sooratgaran.blogsky.com

_درلینک اهورا(نقاشی های سهراب سپهری)راببینید

http://a-hu-ra.blogsky.com/

_درلینک ازین روزهای خاکستری(عکسی ازروزهای خاکستری)راببینید

http://azinroozhaykhakestary.blogsky.com/

_درلینک زیرغزلی ازحافظ باصدای گرم علی موسوی گرمارودی بشنوید

http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-351///

درکینک زیرغوغای ستارگان راببینید_

http://ghoghaysetaregan.blogsky.com/

_ازلینک کنج دنج بهشت نقاشان جهان دیدن کنید

http://kongedengebeheshtenaghashan.blogsky.com/

_درلینک زیر(شاعرتمام شده ی شاهین نجفی)رابشنوید

http://dude-club.com/blog/?m=201101 

-درلینک زیر(ترانه ی نمانده با من ازسرهنگ زاده)رابشنوید 

http://www.4shared.com/get/m60y_784/namandeh_ba_man__koros_sarhang.html

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo