X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 11:51 ب.ظ

راهی برای رهائی هست؟  

پرسیدی:"راهی برای رهائی هست؟"

میدانی عصر ِیک روز ِپائیزی بود،هردوافسرده،عبوس وعبث درجاده‌ی مه آلودی قدم میزدیم که میدانستیم چیزی دیگربه پایانش نمانده است،خیلی دلم گرفته بود!دلم به حال ِتو وخودم وبرگهای تب ِخزان زده میسوخت!

وتومیدانی وقتی دلم میگیردمرتب به آسمان نگاه میکنم!

آسمان اقیانوس ِوارونه ایست که همیشه دراختیارماست همه چیزراکه ازدست بدهی آنرادراختیارداری

زندانی بیشترازین جهت محزون است که آسمان راازاوگرفته اند.آسمان تنها چیزیست که آخرازهمه‌ی چیزهائی که ازدستت میرودمیتوانندازتوبگیرند.

گفتم دلم که بگیردبه آسمان نگاه میکنم،اگرابری باشدبغض میکنم،درخیال میروم پشت ِابرهاومثل بچگی هایم که روبه دیوار مینشستم وآرام گریه میکردم که کسی صدای گریه ام رانشنودگریه میکنم،گریه آرامم میکند.آن روزآسمان گرفته بودوکلافهای تیره وخاکستری ابر،بی تاب وبیقراردرهم میپیچیدندبرای گریه کردن پشت ابرها فرصت خوبی بودولی حضورتومانع میشدتاخودراپشت آنهمه ابرحس کنم تازه چیزی هم پرسیده بودی که مجبوربودم جوابت رابدهم.صدایم گرفته بودبه هرحال گفتم:

"میدانی نسیم همیشه فرحبخش نیست گاهی وقتی خنکای نسیمی راروی گونه های خوداحساس میکنیم،بی اراده چشممان رامیبندیم وآهی سردوعمیق ازاعماق جگربرمیکشیم،حس ِغریبی بمادست میدهد

آیااین حس غریب حس گرمای ازدست رفته ای نیست؟حس گرمای ازدست رفته نبود؟که درگرگ ومیش ِصبح یا دم دمای غروب وشایدنیمه شبی ازجستجوی انگشتان مشتاق خواهشهایمان دریافتن همدیگر،کسی یاچیزی درعمق ِجان ِخودحس میکردیم؟چه شدکه ناگاه ازترس ِتابوهای تحمیلی بیشماردستانمان راپس کشیدیم؟حالادرین فاصله‌ی دهشتناک،دستان خویش راسردوبی روح وبی رمق میبینیم وسوزسرماتامعزاستخوانمان نفوذمیکند.گوئی راهی نیست مگراینکه بااحساس سرمای زمستانی که درراه است هرکس دستان خویش را چون نیمه پل ِشکسته ای برای گرم کردن زیربغل خودجمع کندوباسری به پائین افکنده هرکس درپایان دوراهی ِغمبار ِتفریق به سوی افقهای دوروناشناخته ای که درپیش داریم به راه خویش برویم ودرحالی که لبهای لرزان ازسرمایمان رابه دندانها میگزیم "تابو"هاوبرپایدارندگان ِآنانرانفرین کنیم!

چه اگرراه هائی برای رهائی آدمی بشود تصورکردرهائی ازجهنم سوزانی که "تابو"هابرپاداشته انداصراردرلزوم درهم شکستن آنهاوبرچپیدن بساط شیادانیست که درحفظ ونگهداری آنها کوشاهستند.

Taboo

A custom that says you must avoid a particular activity

Or subject, either because it is considered offensive or because

Your religion does not allow it

  

تابو:

اززبان پولی نزی،تابویاتاپوبه معنی مقدس وممنوع،طبق آئین پولی نزیان،شخص یاچیزی راکه دارای سجیه‌ی مقدس باشدوازتماس باددیگران ممنوع بود،تابو گویند.مولف قاموس الاعام ترکی گوید:این نام رااهالی جزایرواقعه دربحرمحیط کبیربه یک معبودموهوم وخیالی وبطوراصح به مقدسات واشیامحبوب خویش اطلاق نمایند،همین که برچیزی ذیروح یابی روح اتلاق شدتمام افرادبه تعظیم واحترام بلکه به پرستش وستایش اومجبورومجذوب میشوند،هرکه درین باره سهل انگاری کندوقصوری ورزدمنفورومظهرتحقیرهمگانی گردد

(برگرفته ازلغت نامه‌ی دهخدا)

تابو

تابویا(پرهیزه)آن دسته ازرفتارهایااموراجتماعی است که برطبق رسم وآئین یامذهب،ممنوع ونکوهش پذیراست.برای نمونه نام بردن ازاندام تناسلی درمحافل رسمی دربسیاری ازاقوام جهان یک تابواست  واژه‌ی تابواززبان تونگاکه یکی اززبانهای پلی نزی است وام گرفته شده.زیگموندفرویدمعتقداست که تابوهاکهن ترین مجموعه‌ی قوانین بشری اندواقدامات منع شده درتابوها،قوانین واقداماتی هستندکه بسیاری ازانسانهاتمایل طبیعی به انجام دادن آنهادارند.اوبابهره گیری ازتجربیاتی که درزمینه‌ی روانکاوی داردبه مشابهت هائی میان رسم های تابوئی وعوارض بیماری روانی وسواس پی می بردوبراین پایه میگویدکه تابوهادرآغازازممنوع شدن تمنیات واعمال غریزی،ممنوعیت هائی که نسل پیشین انسانهای اولیه با خشونت تمام برنسل بعدی تحمیل کرده است،پاگرفته اند.این فرضیه روشن میکندکه چراانسان درقبال آتچه تابو ممنوع ساخته است ایستاری دوپهلودارد.چه بطورغریزی انسان پس ازتحمیل شدن تابو،ناخودآگاه سودائی خوش تراززیرپاگذاشتن تابوندارد.آن قدرت جادوئی که انسان برای تابو قائل است وکشش وگیرائی تابوهمه حاصل وسوسه انگیزی آن ونیزظرفیتی است که تابوبرای برانگیختن کششهای غریزی وناخودآگاه انسان دارد.ازهمین روبرای محترم ماندن تابوبه مقاومت آگاهانه فوق العاده ای نیازاست که خودازقداست تابووتاکیدمکرربرزیرپاگذاشتن آن ونیزکیفرشدیدی که برای نقض کنندگان آن درنظرگذفته شده است مایه میگیرد.فرویداعتقادداردکه درآغاز،تابوهاازطریق پدرومادرومراجع اجتماعی منتقل شده اندولی این امکان وجودداردکه درنسل های بعدبه عنوان یک استعدادروانی ِموروثی وشکلی سازمان یافته پیداکنند.ظاهراکهن ترین ومهمترین تابوهااین دوقانون بنیادین توتم باوری است:"حیوان توتم رانبایدکشت وباافرادی از جنس مخالف وازتوتم مشترک نبایدروابط جنسی برقرارکرد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo